محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
956
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پيمبر گفت : « آرى » سعد گفت : « ما به تو ايمان آورديم و تصديقت كرديم و شهادت داديم كه دين تو حق است ، و عهد و پيمان كرديم كه مطيع تو باشيم اكنون هر كجا اراده فرمايى برو ، قسم به خدايى كه ترا به حق فرستاده اگر ما را سوى دريا ببرى و در آن فرو روى ما نيز با تو فرو شويم و هيچكس از ما باز نماند ، از مقابله با دشمن باك نداريم و به هنگام جنگ صبوريم و به هنگام برخورد راست گفتاريم ، شايد از رفتار ما خرسند شوى ، به بركت خداى ما را پيش ببر . » پيمبر از گفتار سعد خرسند شد و نيرو گرفت ، آنگاه گفت : « به بركت خداى روان شويد كه خداى يكى از دو گروه را به من وعده داده و گويى هم اكنون قتلگاه قوم را مىبينم . » پس از آن پيمبر خداى از ذفران حركت كرد و برفت تا نزديك بدر فرود آمد و با يكى از ياران خود برنشست و پيش يكى از پيران عرب بايستاد و از او پرسيد كه دربارهء قريش و محمد و ياران او چه شنيده است ؟ پير گفت : « تا نگوييد از كجاييد به شما نگويم . » پيمبر گفت : « وقتى به ما گفتى ما نيز بگوييم . » پير گفت : « شنيدهام كه محمد و ياران وى فلان روز حركت كردهاند و اگر اين خبر راست باشد اكنون در فلان مكانند ، و مكانى را كه پيمبر در آنجا فرود آمده بود نام برد ، و نيز شنيدهام كه قريش فلان روز بيرون آمدهاند ، و اگر اين خبر راست باشد اكنون در فلان مكانند ، و مكانى را كه قرشيان در آنجا بودند نام برد . و چون اين سخنان به سر برد گفت : « شما از كجاييد ؟ » پيمبر گفت : « ما از آبيم » و برفت و پير مىگفت : « از كدام آب ؟ از آب عراق ؟ » آنگاه پيمبر پيش اصحاب بازگشت و شبانگاه على بن ابى طالب و زبير بن